على اكبر نفيسى ( ناظم الأطبا )

1

فرهنگ نفيسى ( فارسى )

بسم اللّه الرحمن الرحيم ا - الف - ا - پ . نخستين حرف از حروف الف با و در حساب جمل بمنزلهء واحد است يعنى يك خوانده مىشود . در زبان فارسى الفى كه بر اول كلمه مىآورند بر سه قسم است اول الف اصلى چون الف اندام و انجام كه جزء كلمه است و حذف آن جائز نيست . دوم الف و صلى كه بر دو قسم است يكى الفى كه در اول كلمات تغييرپذير در مىآيد و چون آن را حذف كنند حركتش را به حرف ما بعد كه ساكن است مىدهند مانند افشان فشان و استخوان ستخوان و اشكم شكم و ديگرى الفى است كه در اول كلماتى در مىآورند كه بىالف موضوع شده مانند پرويز و بيداد كه اپرويز و ابيداد گويند . سوم الف نفى كه چون در اول كلمه درآيد آن را منفى مىكند مانند اجنبان كه منفى جنبان است يعنى ساكن و غير متحرك واخواستى و خواستى و اجفت و جفت و اديد و ديد و ارميده و رميده . ا - ع . حرف اول از حروف الفباى ابجدى و ابتئى و آن را الف تلفظ كنند و در حساب جمل يك باشد و بر دو قسم است : ليّنه كه آن را الف گويند و متحرّكه كه آن را همزه و الف همزه نيز گويند . و الف لينه گاه منقلب از واو باشد مانند الف دعا و گاه منقلب از يا مانند رمى و باع و گاه منقلب از همزه باشد مانند آئر و راس و گاه باشد كه منقلب از هيچيك از آنها نبود مانند الف الى و حتى و متى و اذا . و قسم ديگر از الف لينه الف فاصله است كه پس از واو جمع در فعل ماضى و مضارع منصوب و مجزوم و امر غايب و امر حاضر و اسماى مضاف و آنچه مانند آنها باشد مىنويسند تا آنكه فاصله شود بين آنها و بين مابعدشان درصورتىكه ضمير به آنها ملحق نشده باشد و الفى كه ميان نون جمع مؤنث و نون ثقيله مىنويسند مانند افعلنان و از اقسام الف لينه است الف علامت رفع در تثنيه و مانند آن چون زيدان و اثنان و الفى كه در حكايت واقع مىشود مانند منا و الفى كه بدل تنوين است كه پس از فتحه نوشته مىشود و در تلفظ نمىآيد مگر به حالت وقف چون ضربت زيدا و ضمير تثنيه در فعلا و يفعلان و الف تانيث در حبلى و فضلى و الفى كه با نون زياد شود در مثل سكران و عمران و الفى كه بدل نون خفيفه نوشته شود و در تلفظ نيايد مگر به حالت وقف مانند لنسعا بالناصية و الف صله پس از حرف روى مفتوح زياد كنند مثل آنكه العتاب و و اصاب العتابا و اصابا گويند هرگاه در قافيه واقع شود . و نيز الفى كه در جمع مذكر غير سالم زياد كنند خواه در وسط كلمه باشد مانند مساجد و افاضل و صحارى و يا در ما قبل آخر آن مانند جبال و اقوام و حكام و بنات و ثقات و يا در وسط و آخر آن مانند خطايا . و همچنين است الف جمع مؤنث سالم كه در ما قبل آخر آن در مىآيد مانند مسلمات و الف ندبه مانند وا زيدا و الف استغاثه مانند يا زيدا و الف تعجب مانند يا عجبا و الف تانيث ممدوده كه در آخر كلمه است مانند حمراء و صحراء و الف اسم مؤنث بعد از حرف اول و آخر مانند عاشوراء و الف جمع در آخر كلمه مانند شهداء و انبياء و الف مقصوره در وسط و آخر كلمه مانند قصاوى و الف مصدر مانند رضوان و طغيان و قتال و تضراب و الف جمع مانند سكارى و الف تثنيهء اسمى مانند رجلان و اسم موصولى مانند اللذان و اسم اشاره‌اى مانند هذان و ضمير مانند ها و انتما و الف متحركه كه همزه نيز گويند يا اصلى است مانند الف و انف در افعال و اذ و اذا در اسماء و انت و انتما و انا و جز آن در ضماير و الى و انّ و انّ و ان و ان در حروف و يا آنكه قطعيه مىباشد در اسم مفرد مانند احمد و احسن و اسم تفضيل و تقصير مانند افضل و اجهل و در مصدر مانند اكرام و در فعل ماضى چون اكرم و در فعل مضارع و امر غايب مانند اخرج و لا خرج و امر حاضر از باب افعال مانند اكرم و در اوايل جمع مانند الوان و انبياء و اوانى و افلس و ابنيه و اسنة و يا وصليّه در افعال مانند انقسم و استخرج و احمر و اعشوشب و جز آن در مصادر مانند انقسام و استخراج و احمرار و امثال آن و در همه صيغه‌هاى امر غير از باب افعال و در موصولات مانند الذى و التى و جز آن در اسماء مانند ابن و اسم و است و امرء و در حرف تعريف